این چند روز ، پیغام دبیر ادبیات ، دبیر ریاضی - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 6:45
سلاااااااااام خوبین؟؟خوش گذشت؟؟دلم تنگ شده بوود حسااابیی =)یکشنبه هم که نرفتم مدرسه ، دبیر ادبیات عزیزمون هم این پیغام رو دادن :| :بعله خیلی لطف دارن ایشون به ما :| در جریانید که؟این پیام فوروارد شد
سرطان-دبیر ادبیات - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 6:45
بدتر از این خبر مگه وجود داره؟ خانم عسگری مهربونمون... دبیر ادبیات نازنینمون.. سرطان دارن..امروز که سرکلاس علوم خبرش بهمون رسید ، یهو همه گریه شون گرفت..دوتا از بچها قلبشون درد گرفت.. دبیر علوممونم گف
همممم -_- - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:16
عاقــااا من یه اخلاقی دارم که سریع با همه پسر خاله میشم -__- بعد خیلیم نمیتونم رسمی باشم و از یه جایی به بعد میزنم جاده خاکی :/ خلاصه که اگه یه وقت چیزی میگم به بزرگی خودتون ببخشین ، تو عالم دوستی یچیز میپرونم به دل نگیرین -_- همین دیگهـ
یاد قدیم الایام... - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:16
بعد از چند وقت اومدم دفتر خاطراتمو خوندم.. چقدررر دلم برای بچها تنگ شد و قربون صدقشون رفتم.. شب ولنتاین تولد یکی از عزیزتریناشونه.. ملینا باید بزنگم بهش باهاش بحرفم.. پارسالم زنگیدم و کلی باهم حرف زدی
=) - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:16
آخیــش! مشاعره رو هم دادیـم... با اینکه زیاد نخونده بودم ولی خیــلی خوب آزمون دادم.. گروهی بودش.. گروه ما توی کلاس تنها گروه بدون غلط و توپوق بود *__* یه سری از امتحانا رو هم جواباشونو دادن :)) تا حال
:((( - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:16
وااااایییی دیدین اون فیلم ضرب و شتم اون دختره رو توسط دو تا پسر سیرجانی؟ :(((( خیلیی بد بوود.. :(( این لینکشه : کلیک کن +ظاهرا دختره تو مجازی به پسره و عشقش فحش میده و پسره هم برای تلافی ، باهاش رل میزنه و میکشونش سیرجان.. دختره تهرانی بوده.. تا جون داشته میزنش و میندازش تو بوته های خار :(((
نود و هشتمین پست - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:16
چرا همش خستم؟؟؟ واقعا چرا؟ :/ فردا قلمچی دارم متنفررررم ازش :/ نشستم یخورده فیلم درسی دیدم :) سوالم حل کردم فردا مباحثش نسبتا آسوونه اگه فردا ترازم بره بالا دیگه نمیاد پائین چون انگیزه میگیرم سه شنبه
نود و نهمین پست - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:16
سلام سلــام این هفته کامـلا به بطالت گذشت... اول ترمه و درس خاصی نداشتیم ولی از شنبه دوباره شروع میشع :) فردا که کارنامه رو میگیریم و میفهمم چه گندی زدم تا حالا.. :) یه ساعتی امشب و یه ساعتم دیشب دربا
کادو پیشنهادی - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:16
پووووف دو تا تولد در پیش داریم.. کادویی پیشنهاد دارین؟ دو از دوستامن.. یکیشون پنجم و یکیشون ششم تولدشونه :|
دهمیا ، یازدهمیا و دوازدهمیا - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:16
دوستان پایه ی دهم ، یازدهم و دوازدهم اگه ادبیاتتون ضعیفه یا میخواین قویترش کنین این لینک رو بخونین
صد و دومین پست - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:16
خستم خب؟! ولی بایــد کارامو انجام بدم 48 تا تست فیزیکمو باید تا حداکثر یک ساعت دیگه تموم کنم ، نیم ساعتم بزارم برا انشا تا برسم به کارای پژوهش پس => تنبلــی ممنـــوع
صد و سومین پست - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 1:16
خب خــب بعد از یک هفته که همش خاموش میومدم و میرفتم و گاهی هم ازتون خبر میگرفتم الان یه فرصت کوچولو پیدا کردم بالاخره :) از شروع شدن ترم جدید حدود دو سه هفته میگذره.. فعلا وضعیت سبزه و مشکل خاصی نیست
ماکارونی - تاریخ: 1397/6/18 ساعت: 13:56
آقا من دارم ماکارونی می پزم برا اولین بار دعا کنید خوب بشه هیشکی خونه نیس و بنده نقشم اینه ژله درست کنم و برای شام هم ماکارونی حالا ژله رو تجربه دارم
تکالیف من :| - تاریخ: 1397/6/18 ساعت: 13:56
اینم تکالیف بنده برای شنبه http://www.hemmat15.ir/GSchool/#/Content/00046456404407666B6F
ای بابا - تاریخ: 1397/6/18 ساعت: 13:56
ای بابااااا حوصله ی مان پووووووووکید
خلوته اینجا - تاریخ: 1397/6/18 ساعت: 13:56
چرا هیشکی نیس؟
دلدادگان - تاریخ: 1397/6/18 ساعت: 13:56
وااایییییییی یه چیز باحاال امشب فهمیدم کسی که پیشش تنبک یاد میگیرم [استاد امید مشهدبان] نوازنده ی سه تار و پیانوی گروه تیتراژ فیلم دلدادگانه نگفته بوود..
رویا - تاریخ: 1397/6/18 ساعت: 13:56
یه روزی جزو رویا ها و آرزو هام بوود که با بچه های پیام نمایی بتونم جایی بجز پیام نما صحبت کنم.. اصلا باورم نمیشه با همون بچه ها اینجا حرف میزنم و بعضیاشون مثل خواهرم میمونن برام!! واقعا عجیبه برام...
مهربانم عجله کن(: - تاریخ: 1397/6/18 ساعت: 13:56
فرقِ من و تو فقط چند ساله !من همين الآن مي خواهمَتامّا تو بخاطرِ بادِ سَرَتترديدِ بيجاي قلبتوقت كُشيِ هميشگي اتبايد آدمهاي از ما بهترانت اوّل له ات كن
دل نازک شدم چقدر... - تاریخ: 1397/6/18 ساعت: 13:56
وای دیروز انقدررر دل نازک شده بودم... اصن یه چیز عجیبی... تو مدرسه معلم علوممون [دو سالِ گذشته] اومده بود دو بار رفتم دیدمش هردو بارشم گریه ام گرفت..